خدایا مرا سنگی دادی به جای قلبی تا سنگ صبورم باشد!
خدایا دل از من ستاندی تا دل فقط به تو داده باشم!
خدایا همه را از من راندی تا فقط تو را داشته باشم تا بخوانم!
خدایا همه ی گوشها را برای شنیدن حرفهایم با تردید همراه ساختی تا فقط تو را بخوانم!
خدایا گلویم را برای فریاد بستی تا همه فریادم در نجوای شبانه تو باشد!
خدایا تنهایم کردی تا بدانم تنها تو را داشتم و دارم!
خدایا همه بت های قلبم راشکستی تا خدای جز تو نداشته باشم!
خدایا همه لبخندی را از من گرفتی تا فقط رنگ لبخند رضایت تو را بشناسم!
خدایاهمه خواب را از من گرفتی تا لذت صدا کردنت را بیابم!
خدایا همه آرامشم را گرفتی تا در امواج دریای عشق تو دست و پا برای غرق شدن بزنم!
خدایا همه دلخوشیم را گرفتی تا بفهمم چه دل مشغولی های تنها دلخوشیم را از من گرفته بود!
خدایا آرزو هایم را بر زمین ریختی تا از سر ناچاری وصال تو طلب کنم!
خدایا همه توانم را گرفتی تا از سر بی توانی فقط به تو امید بندم!
خدایا همه غم عالم را در دلم نهادی و حقیقت را از چشم دیگران دور ساختی تا امیدی برای گفتن نداشته باشم!
خدایا به آنچه لایقش بودم دچارم ساختی تا بترسم از آنچه در آخرت لایقش هستم!
خدایا خارم کردی و ذلیل تا در وجودم ذلیل کنم هر آنچه را خاری است!
خدایا ساکتم کردی تا به شنیدن گواهی دست و پا عادت کنم!
خدایا عاشقم کردی تا بفهمم شور عشق, شوق شعور می خواهد و شراب شهادت!
خدایا کاری کردی تا باورم نکنند آنان که تو را باور نکردند!
خدایا یاریم نکردی آنگاه که یاریت نخواستم!
خدایا دستم گرفتی آنگاه که دستی نداشتم!
خدایا توکل کردم آنگاه که یاوری نداشتم!
خدایا توبه کردم آنگاه که آبرویم رفتنی بود!
خدایا ترسیدم آنگاه که ترساندیم!
خدایا ایمان آوردم ولی چه سود آنگاه که معجزه آوردی!
خدایا امیدم دادی وقتی از همه نا امید شدم!
خدایا به سوی تو آمدم آنگاه که از همه رانده شدم!
خدایا توبه کردم آنگاه که تو به یادم آوردی!
خدایا گناه را نطلبیدم آنگاه که نگذاشتی!
خدایا مرا توان آلوده شدن نبود تو مرا به عشق خود آلوده کردی!
خدایا هوایم مرا به هر سمتی می برد طوفان تو مرا غریق خود ساخت!
نکردم هرآنچه را که گفتم,بر فرض که دستی برده باشم و زبانی چرخانده باشم مرا چه پاداشی است که تو بردی و تو چرخاندی!
|
+| نوشته شده توسط
سید محمدرضا اصنافی در جمعه نوزدهم تیر 1388
|